غياث الدين منصور دشتكي شيرازي
149
تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى
است . يعنى همهء آن فعاليتهاى حسى وعقلي شما براي دستيابى بدان است . وسپاس از جانب خدا به اين معنا بازمىگردد كه وى در دايرهء علم خويش اهميت وسزاوارى اينان را به آن نعمتهاى بخشوده ، سنجيده است . واللّه اعلم . مشرق بيستم تفسير آيهء بيست وسوم - كيفيت وحى ونزول قرآن آية : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا « تنزيل » به وحى اشاره دارد . وما چگونگى وحى را براساس قواعد فلسفه اينچنين بيان كنيم : جانهاى كماليافته آنگاهكه به جانب قدس نظر كنند ، چهبسا ربايشهايى در آنها پديد آيد ودر نتيجة بر جانشان نقشى عيني نقش مىبندد ، آنگاه قوهء متخيله ( همچون يك بازيگر ) در نقوشى كه در قوهء عقلانى ايشان نقش بسته ، به واسطهء صور جزئيه دستكارى مىكند ودر اين هنگام محركش دو چيز است : أولى از آن دو اين است كه ناتوانى وخستگى ، به سبب آرامشى كه در توجه نفس است ، از ميان رفته وبه آن تحريك وتغييرى بازمىگردد كه طبيعت آن قوه اقتضاء دارد ، ودومى اين است كه نفس از قوهء خيال استعانت جسته وآن را به خدمت مىگيرد . آنگاه صورتهاى جزئي متناسب با آن معنى كلى گشته وبه خيال سپرده مىشود . قوهء خيال بر حس مشترك سلطه يافته ودر آن ، صورتي در نهايت زيبايى وآراستگى ترسيم مىكند . در اين هنگام است كه خيال قابل رؤيت شده ونفس صورتي را مىبيند ويا صدايى را مىشنود . تا آنجا كه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله ، جبرئيل را در صورت وشكل دحيهء كلبى مىديد كه أو زيباروترين مردم بود وپيامبر صلّى اللّه عليه وآله وحى را از أو مىشنيد . همچنين بودند ساير پيامبران . وحى آشكار از اين طريق ، در خاطر وخيال جاى يافته ، با دقت نگهدارى مىشود . بدان در اين آية التفاتى است از غيبت به خطاب رسول صلّى اللّه عليه وآله . وتأكيد ضمير متصل با آوردن غير منفصل وتأكيد انزال ، يكبار با ذكر فعل ( مؤكد ) وبار ديگر با مصدر ( مفعول مطلق ) ، اشارهء لطيفى دارد به رد طرز تلقى فلاسفه ونيز به اينكه تكاليفى كه بر زبان أو صادر مىشود ، منسوب به فاعل أول است . بسيار معمول است كه تمامى يك قوم مد نظر باشند ليكن تنها پيشواى ايشان مخاطب سخن قرار گيرد ونمونهء آن در قرآن فراوان باشد .